بهارانی نمی‌بینم

چه قدر زود گذشت!

داشتم پست های سال قبل و میدیدم چه قدر کم تعداد بودند! انگار  بچه که بودیم  یه سال خیلی بیشتر بود... حرفای گفتنی توش بیشتر بود! ... انگار 365 روز واسه ی خودش عمری بود مثل عرض خیابونا یا مثل حیاط خونه های قدیمی که وقتی کوچیکتر بودیم برامون وسعت بیشتری داشت! .. انگار هر چه بزرگ شدیم اونا کوچیک و کوچیک تر شد!

مثل دنیامون...برامون تنگ شدند!

حالا روزا به سرعت برق و باد میگذرند و  365 که سهله  4 تا 365 روزم که بره و بیاد برامون قدر یه چشم به هم زدن میگذره! به قول اون نویسنده هه انگاری یکی از بزرگترین اشتباهات بشر این بوده که ساعتا رو گرد ساختن!

این عقربه میچرخه و میچرخه باز میاد سر جای اولش و تو فکر میکنی که دوباره همه چیز از نو شروع میشه! به همین خاطر همیشه فکر میکنی یه فرصت دوباره تا چرخش بعدی هست !!!!

  زندگی‌هامون پر میشه از تکرار ..تکرار ..تکرار و... ای کاش که واقعاَ همه‌ی ساعتا شنی بودند!! همونجوی با همون دونه های سفت و سخت که انگار واسه پایین اومدن  دارن با هم میجنگن!

 نمیدونم چی  توی این تکرارا  گم کردم ! شاید خودم  رو !

 این که من کیم ؟ جلوی آینه از خودم می‌پرسم و فعلاً سکوت و تیم تاک ساعت تنها جوابمه!!!

نمیدونم چی انتظارم رو میکشه اما هر چی که هست تو این روزا به شدت آمادم واسه روبه رو شدن باش!

چون اومدم که ببرم...! 

 

همین. 

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

 بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

  

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

 ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمی بینم

  

چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !

  که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

  

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟

 که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

  

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

 که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

فاضل نظری

 

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
سعیده جون

سلام !! اول ! باورم نمیشه کامنت اولی شدم یه زمانی خیلی اینجا شلوغ پلوغ بود !!! خب خانوم خانوما چی شده که بهارانی نمیبینی ؟؟ راستییی عیدت مبارک[گل]

marsa

سلام سلام سلام سال نو مبارک ساعت مربعی هم هست ساعت شنی هم وقتی برعکسش کنی باز می شه همون دایره و دوباره همه فکر می کنن یه فرصت دیگه هست که واقعیت هم همینه هیچ وقت دیر نیست واسه جبران

marsa

ولی هر چیزی واسه انسان تجربه می شه شاید مثل روز اولش نباشه ولی خدا هم گفته هر وقت توبه کنی دیر نیست پس همیشه راه بازگشت تا وقتی که عمرت باقی هست هست اون دنیا هم می تونیم از خدا طلب مغفرت کنیم و ادما از هم می تونن بخوان همدیگه رو ببخشن پس هچ وقت دیر نیست تقویم هم گردش داره می ری تقویم سال دیگه رو می گیری و دوباره پاندول روزهات به حرکت درمی یان

آمد

هرچی آدم رو به بالا میره از اونور لحظه ها زودتر سرازیر می شن و اینه قصه کمبود وقت برای ما .