دوبیت درد و دل1

 

 

خواهی تو بدانی زچه رو حیرانم؟

چه بگویم که بهاردگری خواهانم

غم فزون گشته و من بر سر آن پیمانم

که سر و جان بدهم در قدم جانانم

 

ل.عسکری- آذرماه 1390


/ 2 نظر / 11 بازدید
رضا

وای بی نهایت زیبا بود... کلا همه ی این نوشته ها به کنار این شعر های که خودتون می نویسید به کنار... من خیلی لذت می برم از اینکه کسی شعری از خودش بخونه... شما هم که واقعا عالی نوشتید...راستی تو کانون ادبی دانشگاه هم عضو بشید ... بازم می گم واقعا زیبا بود

آشفته

زیـــبا!