وای شمع!

 

 

رفت آن یار و ندید افسانه اش

آن که بودش سر پناه و خانه اش

شهد شیرین را ز شمع کردن جدا

حال او ماندست و آن پروانه اش....

 ل.ع

پ ن:

1. بعضی وقتا دیدی کلی حرف تو دلته! اونقدر زیادن که دیگه نمیدونی باید چی بگی!  دقیقا وضع و حال منه.... همه حرفا میمونه تو دلت! واسه همیشه! شاید هیچ وقت به زبون نیان! شاید یه روز فراموش شن...

2.این شعره از خودم بود

3. ای سفر کرده!!! غریبم!!!!!!! 

/ 5 نظر / 12 بازدید
عسل

خوبه که طبع شاعری داری:) حال او ماندست وآن پروانه اش:)

رضا

سلام.... اول بگم شعرتون خیلی قشنگ بود...من کلا سلیقه ی شما را تحسین می کنم ... و اینکه با حرفتون موافقم...بعضی وقتا چیز هایی هست تو دل آدم که میمونه...میمونه و میمونه....و شاید روزی فراموش بشن...

فرزانه خانوم

خیلی قشنگ بود، فراموش فراموش نمیشن بنظر من، ولی تحت تاثیر دغدغه های جدید ممکنه تو لایه های پایین تر ذهن قرار بگیرن!

آشفته

هووووم. زیبا بود شعرت.