به قصد وصیت!

 

 

چشمانت از اصالت این قهوه چیزتر

 یعنی غلیظ تر، بله! یعنی غلیظ تر

 سرد است، نبض ساعتم آهسته می زند

 هر لحظه حال عقربه هایم مریض تر

 من رفته ام! و در کلمات تو نیستم

 تو رفته رفته در کلماتم عزیزتر...

 چندی ست جمله های تو را فکر می کنم

 تا طعم طعنه های تو را تند و تیزتر...؛

 دیوانه نیستم! ولی این کار ساده ایست-

 تا از کنایه های شما مستفیض تر...

 ای دانه های تلخ زمان در تو حل شده!

 فنجان چشم های مرا هی نریز – تر

 در مرگ من تو سرد و کفن پوش می رسی

 نرم و سفید، توی لباسی تمیزتر

 این بیت را به قصد وصیت نوشته ام؛

 قبر مرا برای تو قدری عریض تر... 

"صالح دروند"

/ 13 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
از بچه های کلاس زبان

چرا به قصد وصیت؟؟

پیلار

سلام..لاله عزیزم..دلم برای تو و نوشته های خوبت تنگ شده بود..ممنونم که به یادم بودی و برام پیغام میگذاشتی عزیزم..عمر اون وبلاگ واقعا تموم شده و من دیگه قصد ندارم اونجا بنویسم..هنوز موفق نشدم تصمیم به نوشتن ِ دوباره بگیرم..شاید درگیری و مشغله های اخیرم هم به این موضوع بیشتر دامن زده..ولی مطمئنم چندوقت دیگه باز هم شروع میکنم به نوشتن و قول میدم به محض ساختن وبلاگ ِ جدید، آدرسمو برات بذارم دوست مهربونم..مواظب خودت و قلب مهربونت باش..دوستت دارم[قلب]

پیلار

شعر خیلی قشنگی بود و من مصرع آخرشو خیلی دوست داشتم...[گل]

آمد

چقدر خوشبختم! می توانم عکس سیاه و سفید تو را ببوسم و باور کنم که در آن سوی سواحل رؤیا با تماس نابهنگام گرمایی به گونه ات از خواب می پری! "یغما گلرویی"

جنس دوم؟!

مصرع اولش جالب نبود از این کلمه ی چیز خوشم نمی یاد! به کار بردنش توی شعر اصلاً قشنگ نیست!

پیلار

نمیدونم چرا همه ش توی ذهن من بود که اسمت لاله ست عزیزم[زبان][قلب]

عسل

غمناک بود:( امان از وختی که فراموش میشیم و نمی تونیم فراموش کنیم:((

ستاره

[گل][گل][گل] خوشایند بود موزیک زیبایی هم گذاشتی ممنون[لبخند]

آشفته

طلوع من از اول زرد بوده است دلم یادبود درد بوده است مرا کشت و چه راحت با خودش گفت خیالی نیست، او یک مرد بوده است!...

آشفته

بلند بلند با خودش حرف می زده!