شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

زیارتگه رندان

برسر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود  

 

 


 
درباره :چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست/ سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست/سرم به دنیی عقبی فرو نمیآید/ تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست/در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست.... ......................................... .................................................................. وبلاگ شماره 1 زیارتگه رندان ziaratgaherendan.persianblog.ir .................................................................. وبلاگ شماره 2 عکس های من لحظه های من http://ziaratgaherendan- myphotos.persianblog.ir/ ....................................................... ........... . کپی برداری از تمامی مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع است .............................................................. پنهان شده ام! پشت شکلکی که میخندد :) .....................................................
پروفایل مدیر : لیلا ع

 

:: استخاره
:: جهنم افکار
:: بایگانی زندگی در متن
:: پر مرغان سعادت آبیست
:: شب های بی باران( بهار)
:: درجستوجوی معنی
:: تنها نوشته های یک دختر شاد
:: بخرش
:: جرعه ای شعر
:: آهی!گاهی
:: پاییز بارانی
:: تو را من چشم در راهم
:: بهاره رهنما
:: la mia vita
:: مکتب خونه
:: خانوم صفر و آقای یک
:: jasqwas
:: یک فنجان چای ( بهزاد منفرد)
:: وبلاگ تخصصی مهندس عمران
:: سعید فریادرس
:: دلکده ی دانشجویی
:: آری آغاز دوست داشتن است
:: چشم تو چشمه ی شرق
:: پرتال دز بیست
:: انجمن علمی مهندسی مکانیک
:: دنیای این روز های من
:: آموزشکده
:: Mechanic soft
:: پیانو( نیوشا جان)
:: زندگی امید موفقیت
:: GOD be with u dear
:: نقطه چین
:: شهر گرافیک
:: شبیه سازی, تحلیل و بهینه سازی مسائل دینامیکی
:: 'گالری
:: تک دختر
:: یک فنحان حرف دل
:: دوچشم پا برهنه
:: فـــــانـــ♥ــــوس
:: کتابنامه ی الکترونیک
:: میز آبی ( مریم عبدی)
:: دلداده
:: نا گفتنی های گفتنی
:: سکوت باران( مژگان صحرا گرد)
:: میچرخیم تا ببینیم
:: انجمن مهندسی خودرو
:: calientes es tu amor
:: اندیشه فولادوند
:: رمان
:: پندار شاد
:: شک های شبانه
:: پارس کلوپ
:: دیدگاه های یک مسافر ( طبیعت غریب)
:: جنس دوم( رنج زن)
:: چاوشی نیوز
:: گفتنی هایی که باید گفت

 

 

 



 
 


 

رسم و رسوم

 چند روز پیشا یه جا نشسته بودیم تو یه جمعی یه کسی بحثی رو مطرح کرد راجب رسم و رسوم محله ای در زمان فوت یکی از اعضای اون محله... رسم اینجوری بود که در این جور مواقع یک نفر با یک شیپور اعضای محل رو خبر می‌کرد و اون‌ها سر وعده‌های غذایی سه ظرف برنج و خورشت رو همراه با یک کاسه ماست و کمی سبزی میبردن به خونه‌ی صاحب عزا تا اینجوری عزادار مجبور به پخت و پز نشه و یا بابت هزینه‌های مربوط به این موضوع توی خرج نیوفته اون سه ظرف غذا هم برای هر خونه از محله اونقدری زحمت نداشته و هزینه‌ی زیادی رو هم در بر نداره.

به نظرم رسم خیلی خوبی بود! اینجور مواقع معمولاَ صاحب عزا بیش‌تر از اینکه بتونه غزاداری کنه و غم خودش رو تسلی بده باید به فکر هزینه های مربوط بباشه که حتی این هزینه ها میتونه برای فقط خورد و خوراک تا سقف 7 8 ملیون تومن هم باشه! 

از طرفی هم اگر از نظر دینی بخوایم روی این موضوع بحث کنیم این رسم باعث میشه خیلی چشم و هم چشمی ها به خودی خود از بین بره و همه به فکر طلب مغفرت برای متوفی باشند .. همچنین که در علوم فقهی دین هم آشپزی در خانه‌ای که تازه کسی در اون فوت شده کار درستی نیست و در اصطلاح دینیش کراهت داره!

اما متاسفانه این رسوم خیلی بین مردم رواج نداره و اگر هم قبلاً رواج داشته حالا به دست فراموشی سپرده شده ! از اون ور هم هر روز به رسم و رسومات من درآوردی که نتیجه ای جز زحمت و گاهی کدورت نداره اضافه میشه ! 

ای کاش میشد یه نگاهی به چیزایی که بینمون رسم شده انداخت! خصوصا الان که نصف عمرمون توی این فضای مجازی میگذره و  وحی منزل که همه وایبر و لاین داشته باشن... ای کاش بتونیم چیزی رو بین خودمون رسم کنیم که به بهبود زندگی‌هامون کمک کنه نه به تو چشم بودنش!

امروز آخرین جلسه‌ی آزمایشگاه سیالاتم تموم شد و دوباره از سر گرفتن کارهای عقب افتاده توی برنامه! هوا هم بد جوری سرده... و باز منو کلی فکر و برنامه ...!

پ.ن:

هرکاری میکنی عاشق باش اون موقست که بهترینی :)




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، روزمره، حواسمون هست؟!
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳

نظرات ()

 
 
کتاب زندگی

به نام خدا

من اومدم:) بعد از یه مدت تقریبا طولانی

دوست داشتم مطالبی که تو ذهنم جز رژه رفتن کاره دیگه ای  رو درست انجام نمیدنو با کسی تقسیم کنم! آخه ما آدم ها گاهی دوست داریم حرفاهامونو با کسی در میون بذاریم حتی اگر جوابی نشنویم و دردی از دردمون دوا نشه ...

خیلی وقته حال حوصله ی طول و تفسیر ندارم ..یادمه توی فیلم چپ دست - که یه فیلم تقلیدی از فیلم 50 قرار اوله و من از فیلمای تقلیدی حالم به هم میخوره- یه دیالوگ داشت که میون کلی سکانس مصنوعی استثناعا به نظرم جالب اومد که دختره برمیگشت به پسره میگفت میدونی از چی اسپانیش خوشم میاد؟

چون مثل تو اند.. تو اوج ناراحتی میخندند گیتار میزنن و میرقصند  ...

 

معمولا اینطوریه که کسی که خوشحاله نمیتونه ادای آدماهای ناراحت رو در بیاره اما گاهی تو زندگی لازم میشه تو اوج ناراحتی بگی ...بخندی و.. زندگی کنی...

 

شاید دیگه خیلی تعجب نکنم اگر بشنوم کسی  کنار خیابون بهترین سال های عمرشو به چوب حراج زده ... شاید چیزی که برای خیلی از ماها داره اتفاق میوفته همین باشه

بدون هیچ تضمینی باید بری جلو و جوونیتو بزاری که شاید چند سال بعد بتونی کمی زندگی کنی... به امید آینده ی بهتری ک شاید هیچ وقتم از راه نرسه ... و این اسمش زندگی کردن نیست.

بله قطعا این اسمش زندگی نیست و در این موضوع هیچ کس به اندازه ی نوع نگرش ما تاثیر نداره ...نمیدونم کی ولی ولی حرف خوبی میزد میگفت

هربار ردپای چیزی که باعث عدابش میشه رو دنبال میکنه به خودش میرسه ...هربار!  درست زندگی کردن و لذت از اون مهارتیه که هر کسی باید در درون خودش جستوجوش کنه ...

 

آدم باید بلد باشه خوب زندگی کنه همین!

آدم باید بلد باشه تو اوج ناراحتی بازم بگه و بخنده ... 

باید بلد باشه در هر شرایطی رفتار درست رو داشته باشه ..و یادش باشه که رفتار خوب  از هزار تا استاتوس قشنگ و حرفای رنگ و لعاب دار بیشتر به دل میشینه ... اینکه ما آدمها یاد گرفتیم دیگه خیلی به حرفهایی که میشنویم اعتنایی نکنیمو چیزی که میبینیمو حس میکنیمو باور کنیم. 

چیزی که کمبودش تو رفتار خودمون و اجتماع میبینیمو جلد میکنیمو  سطر سطرشو  به اشتراک میزاریم  که شاید به قیمت ازمون بخرند ولی افسوس که آخرش میشه یه کتاب کنار خیابون که دست فروش واسه دو زار بیشتر  که ته جیبش بمونه همرو میزنه به چوب حراج.

 

 و ما هنوز معلوم نیست که تا کی قراره فقط تو نوشته هامون آدم های خوبی باشیم؟!!

 

تنهاچیزی که از اون فیلم کلیشه ای یاد گرفتم همین بود ... و اینکه 

زندگی آنچه زیسته ایم نیست...
بلکه چیزیست که به یاد میاوریم تا روایتش کنیم...
کابریل گارسیا مارکز

 

 " امیدوارم اونقدر خوب بلد باشم  زندگی کنم که داستان روایت زندگیمرو کنار خیابون واسه دوزار بیشتر به چوب حراج نزنن."

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

وَالْعَصْرِ *

إِنَّ الإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ *

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴾

(العصر1-3)

 سوگند به عصر

که واقعا انسان دستخوش زیان است 

مگر کسانى که ایمان و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده‏اند

 




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، حواسمون هست؟!، فیلم نامه
  نوشته شده توسط لیلا ع در جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢

نظرات ()

 
 
چنتا واکنشی هستی ؟2

میدونید مشکل خیلی از ما آدما چیه؟

اینکه میشینیم و مدت زیادی رو صرف فکر کردن به مشکلاتمون میکنیم ؛صرف غر زدن و حرف زدن راجع به مشکلاتمون!!

و همیشه تو حرفامون سعیمون اینه که به اندازه ی کافی مشکلمون رو بزرگ جلوه بدیم تا بتونیم درک طرف مقابل رو بدست بیاریم

آره همیشه فکر میکنیم طرف مقابل جای ما نیست و پس قطعا درک درستی از موضوع و مشکل ما نداره!!!

در حالی که لزوما  اینطور نیست!

اون فرد ممکنه  واکنش دلخواه ما رو نداشته باشه اما این به دلیل عدم درک موضوع نیست

اتفاقا بر عکس به دلیل درک بهتر این موضوعه

چون اون فرد تحت تنش و فشار های عاطفی ناشی از اون مشکل نیست و داره از بیرون به موضوع نگاه میکنه بهتر میتونه اوضاع رو درک کنه و راه حل های بهتری هم به ذهنش خواهد رسید

آره بسیاری از ما آدمها میشینیم و مدت زیادی  به مشکلات فکر میکنیم به جای اینکه به راه حل مشکلات فکر کنیم و این بزرگترین اشتباه ماست

و به مشکلاتمون شاخ برگ میدیم به جای اینکه برگ های اضافی اونو هرس کنیم

 به  این بسیاری از ما آدمها که ترجیح میدن دائما با موضوعات مختلف کلجار برن تو ذهنشون به جای اینکه  بزارنش یه گوشه و راه حلشو پیدا کنند آدم های واکنش هستن

و باقی عاملند

کس از حرفای من چیزی فهمید؟

حالا بگو چنتا واکنشی هستی؟

 

 

پ ن 1:

لینک مطلب قبلی : جنتا واکنشی هستی 1

 

 پ ن 2

خیلی وقتا وقتی از مشکلات اطرافیانم میشنوم میبینم انشای قشنگی ارائه میکنن ولی وقتی آخر حرفا میگم خب حرفاتو شنیدم ...حالا میخوای چیکار کنی؟ برنامت چیه ؟ راه حلت چیه ؟ میبینم که تا به حال به این فکر نکردند و جوابی ندارند ...و تازه به فکر فرو میرند!!!

پ ن 3

الان که دارم اینارو مینویسم عیده ...یعنی یه روز مهم  و بزرگ که با شادی ازش یاد میکنیم..... پس عیدتون مبارک

میخوام بگم دیگه هرچی کدورت و گله و شکایت بود رو ریختم تو کمد و درش رو سه قفله کردم  و کلیدشم انداختم یه جای اون دور دورا و بخشیدم و فراموش کردم هر چی شنیدم و روزهایی که بم گذشت..!

پ ن 4:

 به این وبلاگ هم سر بزنید. خوشحال میشیم :)

 

عکس های من، لحظه های من

  پ ن 5:

راستی  دینامیک رو هم خعلی دوست دارم قلب

 




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، چنتا واکنشی هستی
  نوشته شده توسط لیلا ع در پنجشنبه ٢ آبان ۱۳٩٢

نظرات ()

 
 
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی...

گوشه ی دل این سخن بود:

 چند وقته دلم میخواد بیام اینجا چند خط بنویسم از خودم بگم  و از حس و حال این روزام

یه حس آسودگی خاطر

درست مثل بیرون انداختن نمکدون های شکسته  از گوشه گوشه ی زندگیت

چند وقته دلم یه حال و هوای خوب میخواد یه حس قشنگ درست  مثل بوی نم خاک بارون خورده ..  مثل خنده های بلند از ته دل...

 آره یه حس خوب مثل قدم های بلند و نگاه های پشت سر هم به ساعت 

مثل معنا جمله یدیـــــــــــــرم شــــــــــــده "

 مثل طعم گس آب پرتقال روی پل فردیس!!!!

 ...........................................................

 

  آره خیلی وقته دلم یه  حس و حال خوش میخواد  مثل عطر بارون تو نسیم های پاییزی 

و مثل جمله ی  "لیلا امروز حالم خیلی خوبه !!"

مثل   آهنگ قدیمیی که خیلی دوسش داشتی که یهو از لابه لای فایلای تو لپ تاپت پیداش شه و خودشو میون آهنگای توی گوشیت جا کنه

 ............................................................

 

✔  و درست مثل حس خوب  کل کلای دوستانه که توش کسی از کسی نمیرنجه!!

 راستی گفتم  ای کاش جای کل کل من راننده ترم تو  خیابونا  یه کل کل من باشعور ترم هم داشتیم؟؟

یه کل کل من با مرام ترم یه کل کل من " مـــــــــــرد " ترم هم داشتیم!؟

 ............................................................

 

 دلم حال و حوصله میخواد آخه میدونی خیلی سخته همیشه حواست به همه چیز باشه

اینکه  واسه هر جملت  سعی کنی همه رو در نظر بگیری

 و حتی یه وقتایی سکوت کنی  حتی اگر هیچ وقت نفهمند دلیل سکوتتو حتی اگر متهمت کنن...

چون اونا هیچ چیز نمیدونن! 

هیچ چیز  نه از تو نه از دلایلت...

 ............................................................

 

✔ میدونی حس خوب درست  مثل فهم شیرین کلمه ی دوستیه

مثل فهم اینکه دوستا هم از هم میرنجن ... فهم اینکه دوست از دوست  ناراحت میشه

وگرنه آدم از دشمن که  " انتظاری"   جز دشمنی نداره !!!

دنبال یه حسی ام درست مثل حس دردو دلای طولانی دوستام

درست مثل "‌ درک" مثل فهمیدن و ای کاش فهمیده شدن!!!

 .............................................................

 

 یه حسی پر از زیبایی پر از انرژی درست مثل

 یاســــــــی  آبــــی   پرتقالـــــــــی

 درست مثل پیشگویی هایی که درست از آب در میاد 

 درست مثل جمله ی "من از زرد متنفرم"  

 و راستی راستی که چه قدر تنفر زرده...

زرد مثل قضاوت های نا به جا و حکم صادر کردن های بعدش ...

مثل بریدن ها و دوختن ها...  

درست مثل آش های نخورده و دهان های سوخته...

 و درست مثل سکوت های اجباری ...

 .....................................................................

 دلم این حس رو میخواد

 یه حس قشنگ و قرص و محکم داشتن مثل حس زیبای اعتماد 

مثل نگرانی نداشتن از فردایی که میاد 

مثل اعتماد به خودش و اینکه قطعا عاشقته و هیچ وقت دستتو ول نمیکنه وسط دلآشوبه های زندگیت!!

 

 

   ..........................

  ✔  درست مثل یه باور

      باور اینکه هیچ چیزی تو زندگی ما آدما اتفاقی نیست و این که هممون اینجا با هم روی زمین خداییم اگر هستیم  حتما دلیلی واسه بودنمون وجود داشته

         باورش کن!! با تو ام ببین گوش کن:

 "هیچ چیز تو زندگی ما آدما اتفاقی نیست"

 

 اینو هیچ وقت از یادت نبر  ...

 

 ✔ دل نوشت:

 دلم اون خبر خوبه رو میخواد! خیلی وقته منتظرم ! اگه بشه..  

 شعر نوشت : 

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی

ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت

چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی

هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی...

فاضل نظری




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢

نظرات ()

 
 
دوست دارم از تو بخونم

 

 

 تقریبا مدت طولانیی شد که چیزی ننوشتم آخه نوشتن ذهن آروم میخواست و  بی دغدغه...اما چیزی از دغدغه ها کم نشد و بازم همدمم دکمه های کیبورد شدند!!

دلم بدجوری هوای بارون کرده!!!

یه بارون شدید که همه ی کدورت ها رو با خودش بشوره زنگار ها رو از بین ببره و چشم خیابونا رو تر کنه!

گاهی خندم میگیره از لجباز بودنم

میگم بزار زندگی هر چی میخواد پیله کنه ...

اشکال نداره من بازم راه خودم رو میرم

با خودم فکر میکنم وقتی از چیزی که درست میدونم عمل نکنم انگاری دارم تمام احساس و باور هامو میکشم!

 جدیدا پر از یه حس خاصم و شدیدا منتظر اتفاقات خوب با اینکه همه چی ظاهر نا امید کنندشو به رخم میکشه!

اما  

آره به قول شاعر یه روز خوب میاد!

انگار الاناس که برسه و من پر از دلهره ی رسیدنشم

انگار اینروزا همه چی برام داره رنگ تازه ای میگیره

 

پیوست:

1.

داشتم فون بوکم ( فارسی را پاس بداریم همون دفترتلفنم) رو مرور میکردم  یه سری شماره بود که خیلی وقت بود ازشون بی خبر بودم و عوض شدن خطم بهانه ی خوبی بود برای دوباره با خبر شدن ازشون :دی

2.

دیدن یه دوست خوب همیشه میتونه لبخند به لب آدم بشونه . امیدوارم شما هم مثل من از این دوستای خوب داشته باشید که واقعا یکی از بهترین های زندگی همینان

3.

هیچ وقت نترسیدم از اینکه غیر متعارف به نظر برسم و همیشه یکی از بزرگترین انتقاداتم به اطرافیانم این بوده که چرا خودتونو میزارین  معرض نگاه و قضاوت دیگران! بزار دوست تو هرچی میخواد راجع به تو فکر کنه ! این فکر اونه! خوب و بدش پای خودشه

 و در آخر هم 

 هیچ وقت واسه رد و قبول هیچ کس راهتون رو تغییر ندین ! این جماعت هر لحظه شما رو یه جور میخواهند.

 

 دوست دارم از تو بخونم وقتی آسمون سیاهه

 بقیه "خوابن"؟ که خوابن! مگه " بیداری"   گناهه؟؟

 

این یه بیت دنیاییه واسه خودش! یه دنیا حرف توشه 




کلمات کلیدی :روزانه، دلنوشته، دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢

نظرات ()

 
 
اینم از جایگاه هنر بین مردم :|

یه عده تو این دنیا حرفهاشون، فرهنگشون، سیاستشون و اهدافشون رو از طریق هنر به دنیا عرضه یا القا میکنند... تو فیلماشون..نقاشیاشون..موسیقیشون..نوشته هاشون..کارتوناشون و بازی های کامپیوتریشون...اینان که موج میزنه!

هنر پیش این آدمها ( که من با این موافقم) زمانی معنا پیدا میکنه که بشه از طریقش هدفی رو پیش برد... کی میگه هنر از سیاست جداست؟؟ به نظر من اون آدم درک درستی از هنر نداره و با حرفها و افکارش ارزش هنر رو پایین میاره. ( با عرض پوزش از مخالفین گرام)

اونوقت یه کم اینطرفتر یکی چند میلیون حاضره خرج کنه که فقط و فقط و فقط مثلا تو یه مهمونی لباس تنش چش بقیه رو در بیاره!

نه عاخه چششونم در آوردی بعدش چی؟؟؟؟

فک میکنی حرف سر زبونشون شدی پیش خودتم ارزش پیدا میکنی؟؟

نه عاخه یکی بیاد اینا رو به من توضیح بده شاید من درک نمیکنم :|

پیوست:

دیروز من که حرف نداشت!

اما امروز  دنبال یه هارد اکسترنالم که هرچی تو لپتاب دارم خالی کنم...بدمش تعمیر! وایفام سوخت:( 

فردا هم...

 

و در آخر هم! ...از دست این پرشین بلاگ :( 




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، دلنوشته
  نوشته شده توسط لیلا ع در یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢

نظرات ()

 
 
چنتا واکنشی هستی؟ 1

 

تو ذهن ما آدما دوتا حلقه وجود داره، دوتا حلقه که همیشه با هم در تضادن...انگار با هم دشمنن وقتی یکی از این حقه ها بزرگ بشه اون یکی کم میاره و میره گوشه ی عزلت..

                 این دوتا حلقه یکیشون "حلقه ی نگرانیه "و اون یکی هم "حلقه ی نفوذ"

 

نمیتونی نداشته باشیشون! اما میتونی به یکیشون قدرت ببخشی و به طبع اون یکی رو با این کارت ضعیف کنی

میدونی که رو هرچی که بیشتر zoom کنی بزرگتر میشهچشمک

 

مثلا کسی کارشو بلد نیست، کسی که زود عصبانی میشه  

            کسی که تو بحثایی که بش مربوط نمیشه دخالت میکنه،

                                                                  کسی که "نگرانه"

  به طبع کسیه که بیش از حد روی حلقه ی نگرانیش تمرکز داشته.اینا آدمهای"واکنشی "هستن 

در مقابل یه آدمایی  که دیدیم با وجود شرایط نابه سامانی که توی زندگی داشتن به مراتبی نسبتا بالایی تو زندگیشون دست پیدا کردن..

 اونا به جای اینکه نگاهشون روی نگرانیهاشون معطوف بشه تمام توجهشون به

حلقه ی نفوذشونه

پس خوب نقاط قوتشون رو میشناسن و به همین دلیل بهتر هم میتونن از اونا استفاده کنند.از طرفی هم هر چی که حس کنند باید تو حلقه ی نفودشون باشه رو تلاش میکنن تا بدست بیارن پس ذره دره از خرتو پرت هایی که تو حلقه ی نگرانیشون هست هم کم میشه. به این آدمها میگن "عامل"

 

 خب حالا چندتا واکنشی هستی؟ چنتا عامل؟

 

 

پانوشت:

 

1. از این به بعد یه سری مطالب تحت این عنوان داریم... نظر بدید ممنون میشم

 

2. دوستان اگر مطلب خاصی داشتن ( حتی شعر یا متن) با هر موضوع، میتونن به صورت خصوصی کامنت بزارن و یا در صورت طولانی بودن ایمیل کنند که پس از بررسی  با اسمشون در وبلاگ قرار بگیره.

 

3.خب! بریم سر اصل مطلب  ....       تولد فری قالپاق عزیزه

از همین تریبون بش تبریک میگم و بهترین ها رو براش میخوام و بابت تمام دوستانه هاش ازش ممنونمقلب

 

4. 

«حدیث از مطرب و می گو و رازِ دَهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت " این معمّا " را»


5.خیلی طولانی شد :(




کلمات کلیدی :چنتا واکنشی هستی، روزانه، دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢

نظرات ()

 
 
حتی زرتم المقابر

یه چی بگم؟

               

     آدما از چیزایی که خودشون میدونن و بش بی توجه اند

    بیشتر از ندونسته هاشون ضربه میخورن

 

 آره خوب!

 میدونم... حتما سرمون شلوغه




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢

نظرات ()

 
 
لیوانو زمین بزار!

یه لیوان آب نصفه! خیلی سنگین نیست.

اما همین لیوان رو اگر مدت زیادی تو دستت نگه دارید میتونه شما رو به شدت خسته کنه !

مث موضویی که بیش از اندازه بش میپردازی و بیشتر از سهمش واسش انرژی صرف میکنی!

یا مث یه آرایش که خوب از آب در اومده و تو وقت اضافه به نتیجه ای که نمیخواستی منتهی میشه!

یا آدمی که بیش از اندازه محبت میبینه و از ترس یه دام عاطفی فرار رو بر قرار ترجیح میده!

خیلی میشه مثال زد...

از افراط ما آدما!

خیلی سخته وقتی اون لیوان تو دستته به نیمه ی پر اون لیوان نگاه کنی.. ما آدما معمولا نمیتونیم نکات مثبت چیزی زو که آزارمون میده رو تشخیص بدیم. پس بهترین کار اینه که اون لیوان رو بزاریم رو زمین و اونوقت خوب نگاش کنیم و از نکات مثبتش برای رفع نکات منفیش استفاده کنیم

        الان از اون وقتاس که خیلی دوست داشتم کسی بود که رو شونم میزد و میگفت:

                 " غصه نخور همه چی درست میشه"

                          شنیدن این جمله حقیقتا تو زندگی لازمه

                   مث صدایی که آروم زمزمه کنه

                                     

                                                "لیوانو زمین بذار!"

 

پیوست:

 دوشنبه ی پیش تولد یه سالگی وبلاگم بود ! یادش بخیر




کلمات کلیدی :دلنوشته، دو کلمه حرف، روزمره
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢

نظرات ()

 
 
همین...

 

 

باید که زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند

 

 




کلمات کلیدی :یادم باشد، دو کلمه حرف، شعر، روزانه
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢

نظرات ()

 
 
فونداسیون

 

  صبح امروز با یه خاطره ی مبهم از چند وقت پیش بیدار شدم...لبخندام به وضوح یادمه ...انگاری حک شدن مث یه عکس یادگاری تو ذهنم...

 چه خاطره ی شیرینی...

 چه آدمهایی که روزی مهم بودن و الان دیگه نیستند!

 نگاهت ب آسمونه...دونه دونه آجرا رو میچینی میری بالا! رو فونداسیون که کجه!.. بعد  میشینی شاهکار عمر و جون و زندگیتو میبینی و فرو میرزه همش رو سرت..!

 و آدمایی که چه زود درساشونو فراموش میکنن!

 بی هوا نقاباشونو بر میدارن و یادشون میره چشمایی همیشه ناظرند!

 و اگه خودت نخوای میتونی پنجاه سال زیر آوار بمونی و یا میتونی ببینی چیزی که تو دستاته  خیلی بیشتر از چیزیه که از دست دادی

 نمیدونم شاگرد خوبی بودم یا نه اما همه چیز همونطور شد که استادم میگفت...

اما حالا دیگه طوفان و رد شدم

شروع فصل دو!

 

 

پ.ن

1. { ما خلقنا السماء و الارض و ما بینها لعبین}

ما آسمان ها و زمین و آنچه بین آسمان و زمین است را به بازیچه نیافریدیم

آیه ی 16 سورهی انبیاء

2.

یادمه استادم میگفت: هیچکی نمیتونه به تو کمک کنه و هیچکی هم نمیتونه جلوی تو رو بگیره... چون چیز دیگه میخوای... 

بهترینا رو برات میخوام استاد

 

3.

طره شاهد دنیی همه بند است و فریب     
عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع

 

4.

 خوشم میاد خدا خوب درو تخته رو با هم جور کرده...




کلمات کلیدی :دلنوشته، روزانه، دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
دست در دستان تو

دلم شور میزند.!

به اندازه ی تمام ثانیه های در گذر دلم شور میزند.

پایم ملرزد ...دستانم سرمای زمستان را به آغوش میکشند.

نفس یخ میبندد!

قلبم تند تند میزند...مث کنجشکی که از قفس پریده باشد! مث ماهی رود خانه ای که در بهت عظمت دریا مانده باشد

آخ دلم شور میزند...به اندازه ی تمام روز های رفته ام... به اندازه ی نمکدان های شکسته  به اندازه ی نمک های ریخته دلم شور میزند!

فصل سردیست...

دلت که گرم نباشد زود دلگیر میشوی  مث عضلات پا که در فصل سرما زود تر به گرفتگی دچار میشنود

تاب وتوانم ذره ای تحلیل نرفته است... دیروز در کنارم و پا به پایم قدم بر میدارد شاید به مقصدی در فردا!

قدم هایم سست نیست...گرچه روی این زمین یخ زده سر میخورد پایم! اما هرگز به تردید

اعتقاد ندارم

دلم قرصست...به نگاه های پر مهر مادرم... به فضای گرم خانه ام....

به خدایم...که همیشه برایم بهترین بوده... همراه تک تک ثانیه های من!

میدانم پرنده رفتنیست... میدانم پرواز را باید به ذهن بسپارم!

حسرت را چشیده ام! میدانم جنس خوبی ندارد! ارزان میخرند ...ولی گران میفروشند!

حرف هایم تاب ماندن در گلویم را ندارند...شاید بشکند دیوار سخت سربی سکوتم.

بغضم نوازنده ی خوبیست...کهگاهی خوب مینوازد...به صدایم چند میاندازد!

ولی من باز میروم

دست در دستان تو

تو ای که نا امید را رجیم خوانده ای...

استغیثون ربکم فستجاب لکم انی ممدکم بالف ملائکه مردفین.

تهران- دی ماه 1391

 

 پ ن:

1. از همه دوستانم که به من مستقیم و یا غیر مستقیم خوبی کردن و فک میکنن که من متوجه خوبیاشون نیستم؛ ممنونم!

2.. میخوای بفهمی دکور اتافت خوبه یا نه بشین درس بخون...یعنی کاملا میفهمی

3. روزهای حساسیه! امروز هوا ابریه...مث اینکه واقعا جهت تقعر تابع داره تغییر میکنه! چه شیب تندی!

 4. یادت هست آنروز که شمشیرت را برای من از رو بستی؟ خوب به امروزت بنگر...غیر از همین من چه کسی برایت ماند؟؟




کلمات کلیدی :دلنوشته، دو کلمه حرف، چند سطر با خدام
  نوشته شده توسط لیلا ع در سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
عاشورا یعنی آزاده ماندن!

 یه موقع هایی تو زندگی میاد که از ادامه دادن خسته میشی

گاهی دیگه دوست نداری خودت باشی

دوست داری نقاب بزنی 

دوست داری بشی شبیه تمام اونایی که از رفتارشون رنجیده خاطر میشی

گاهی با خودت میگم بزار بفهمن

بزار قدرم رو بدونه...

اما

همون وقتا  یه کم که تو تنهاییام میشینم و با خودم فکر کنم میفهمم که قضاوت هیچکی اونقدر ارزش نداره که بخوام یه ثانیه هم کسی غیر از اینی که هستم باشم.

زندگی به من یاد داد به خاطر تحسین و یا بازخواست دیگران هیچ وقت تصمیمی نگیرم

به خاطر حرفهایی که میشنوم راهم رو کج نکنم.. خودم باشم...کسی که بودنش رو خودم تایید میکنم

این روزا که همه جا رفته رفته رنگ غم به خودش میگیره ای کاش یادم باشه که این روزا میان که یاد بگیرم دیدم رو تغییر بدم.

که خوب بایستم مث هفتادو نفری که سر حرفی که زدن موندن و ایستادن روی چیزی که بهش باور داشتن.

نه اینکه خوب اشک بریزم ...نه اینکه با آب و تاب از داستان  عاشورا بگیم و همه ی حواسمون به سوز توی صدامون باشه که اثر بزاره روی چشم های آدمک هایی شبیه من و تو اند.

که یکی بزرگترین درس های زندگیمو تو کلام مردی دیدم  که فریاد زد اگر دین ندارین لااقل آزاده باشید.

دوست داشتم یه بار هم از دید من به این واقعه نگاه کنید! همین!

 

 

پ ن:

1. حسین تشنه ی لبیک بود،اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او بی آبی نامیدند.

دکتر علی شریعتی




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
صبرت که تمام میشود نرو

یه وقتایی تو زندگیت هست از عالم و آدم سیر میشی

بی حوصله و بی تفاوت ساکت ی گوشه میشینی. هیچکی هم نمیپرسه چته؟!  چون تو دیگه خوب یاد گرفتی از احوالاتت خیلی چیزی بروز ندی و دیگران رو تو دردات شریک نکنی.  که یه وخت خراشیده نشه روحشون از حرفات و نرن بعد یه گوشه کز کنن و با بغضشون کلنجار برن.

آره همون وختا که فک میکنی داری میمیری و وای که از دست رفتی و هیچکیم نفهمید!!ناراحت

اونموقه ها که میخوای بری و به هر دری میزنی که عوض شه روزات اما نمیشه و shair میکنی i wanna go تو یاهو مسنجرت و دوستای صمیمیت هی میپرسن  کجا؟  و نمیدونن تو از این دوره ای که توش گیر افتادی خسته ای و از این درجا زدن ها بیزار!! و میخوای جم کنی کوله بارتو پاشی بری از وسط این همه شلوغ پلوغی یه جایی اونطرف افکارت دراز بکشی و آروم واسه خودت سوت بزنی.

همون وختا که فک میکنی چیزی واسه از دست دادن نمونده و ناامیدی کور کور کورت کرده. سخته روزات! انگاری تمومی نداره وسعت پریشونی ثانیه هات و تو شاکیی از عالم و آدم که چرا داری با دست خالی مقابل دنیا میجنگی! که چرا کسی واسه ی یک بار هم که شده خودشو جا من نمیزاره!

اون موقه ها!

وایسا! ...همین!

اونموقه ها  نقاط عطف زندگیتن ! بمون و چشماتو رو خیلی چیزا باز کن... درساتو خوب به ذهنت بسپار...

اون روزا که میگذره باید کوله بار این روزاتو برداری و راه بیوفتی سمت زندگی... پس حواست باشه یه وخت به اشتباه راهتو کج نکنی به حساب میونبر بزنی تو جاده خاکی و جا بمونی از بقیه ی زندگیت که تو این جاده ها آدم نمیتونه زباد پاش رو رو پدال گاز فشار بده که پنچر میشه لاستیک ماشین پیشرفتت.

پ ن:

1 یه وختاییم هست با خودت میگی این دختره چه قد حرف میزنه بعد تو پ ن هاش مینویسه که سکوتم رو باور نکن!!!! توصیم اینه که این مواقع دنبال یه دو کیلو دید عمیق و نیم کیلو هم چشم بصیرت باشید لازمتون میشهزبان

 2. تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی     گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش...

 3. من یک سوفیست نیستم!

 4. خدایا دنیا دنیا ممنونقلب




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، دلنوشته، روزانه
  نوشته شده توسط لیلا ع در چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
من چشم میگذارم! و تو...!؟

 

 

هرازگاهی باید چشم بذاری!

باید چشم بذاری و به بقیه فرصت قایم شدن بدی!

وقتی چشماتو باز میکنی اونیکه روبه روت وایساده دوست واقعیته( ممکنه هیچکی واینسته)

و اونیکه پشت سرت وایساده و میخواد تا سریع سُک سُک کنه

همون احمقیه که "این بازی" رو جدی گرفته !!!

 

 پ ن:

1. این روزا انگاری بی تفاوت ترین آدم زمینم

2.چه فایده! کسی که معنای سکوتت را نفهمد کلامت را نیز نخواهد فهمید!

 




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
اسطوره ی پوچ

امروز میخوام چیزایی بنویسم که  شاید  یه جورایی به اولین پست این وبلاگ گره خورده

  "چه حسی بهت دست میده وقتی میفهمی کسی که یه عمر واست اسطوره بود..."

 اولین افکارم هنگام ایجاد این وبلاگ مطالبی بود که الان خیلی بهتر میتونم ازشون بگم

از اسطوره ساختن !

و انتظار اسطوره ای بودن کسانی که دوستشون داریم و به عنوان یک دوست قبولشون داریم.

 ما هیچ وقت انسانهای کاملی نیستیم، پس نباید از دیگران هم ،انتظار همچین چیزی رو داشته باشیم.

 ما هیچ وقت کامل نیستیم چون هر انسانی، از ابعاد مختلفی از لحاظ شخصیتی تشکیل شده؛ و ما -در طول زندگیمون - میتونیم، تعداد مشخصی از این ابعاد رو رشد بدیم.

 کسی که مغروره، به این دلیل مغروره که،  توی اون بعد شخصیتش رشد نکرده... کسی که اعتماد به نفس نداره .. کسی که پرخاش کره ... کسی که صداقت نداره و تمام وپژگی های ناخوشایندی که در انسان ها میبینیم؛  به این دلیل ظهور پیدا کردند که فرد در یک ابعادی از زندگیش رشد نکرده ... 

همواره این عدم رشد ها درابعاد وجودی ما وجود داره درست همونطور که در بعضی ابعاد ازشخصیتمون در طول زندگیمون رشد میکنیم

اما گاهی این عدم رشد درابعادیست که بارزه و گاهی در ابعادیه که خیلی بروز پیدا نمیکنه...

.....................................................................................

 پ ن :

1. یادم باشه هیچ وقت رو آدم ها مارک نزنم! نه ازشون اسطوره بسازم نه با دید تحقیر بشون نگاه کنم.

 2.از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که عقل انسان کامل نمى شود، مگر ده صفت در او باشد. دهمین صفت به شح زیر است:

دهم و چقدر مهم است دهم، سؤال شد چیست؟ فرمود: هیچ کس را نبیند، مگر آن که بگوید او از من بهتر و با تقواتر است; زیرا مردم دو دسته اند: یکى آن که از او بهتر و پارساتر است و دیگرى که از او بدتر و پست تر است; پس هرگاه بدترى را ببیند بگوید شاید خوبى هاى این مرد پنهان است و این براى او خیلى بهتر است، ولى خوبى من آشکار است و این براى من بد است و اگر کسى را ببیند که بهتر و پارساتر است، براى او تواضع مى کند، تا به مقام او برسد.

3.انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده.

 "لاورشفوگو" 

4. فقط به این خاطر که شبیه تو نیستم، به این معنی نیست که آدم مرموزی هستم!

 




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، یادم باشد
  نوشته شده توسط لیلا ع در یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
از بچگی از اینا بدم میومد

توی حوزه ی علمیه 8 سال درس میخونند که  علم روایت رو یاد بگیرند... به این معنی که

طرف بتونه بعد این 8 سال مطالعه تشخیص بده چه روایتی رو کجا باید به کار ببره

تو جمع که میشینیم دقت کردین...همه متخصصند

ماشالا هر ایرانی 6 تا دکترا داره در زمینه های مختلف

تا میای از اهداف بزرگ مادی حرف بزنی

رسول ا.. فرمودند« الفقر فخری» 

یه آب باریکه ای باشه ... یه اتاق سه در چهار!! 

هزار ماشالا ما ها همه دین شناسیم..سیاست مداریم...اقتصاد دانیم...مشاوریم

ماها همه چیز و میدونیم...چون نمیدونم تو کارمون نیست ...

بعد هم گیر میدیم به نقطه ضعف های هم...هم رو مسخره میکنیم ،

شاید چون فک میکنیم که با بزرگ نمایی نقاط ضعف دیگران میتونیم نقاط قوت خودمون رو

به نمایش بذاریم...

تمام فکر و بحث هامون مربوط میشه یا به نگرانی هامون...یا حرف های خاله زنکی که

کی به کی چی گفت و کی کجا چی پوشید...

از بچگی از همه ی اینا بدم میومد...از آدم هایی که همه چیز رو میدونن،

 بدم میومد...آدم هایی که حس میکردند در هر موردی صاحب نظرند...آدم هایی که واسه

اثبات برتری خودشون به خودشون دیگران رو پایین میاوردن بدم میومد!

از بحث های بی سر و ته از حرف زدن های بدون دلیل!

از متهم دونستن دیگران از عدم مسئولیت پذیری...

از این که هممون حرف و جمله های قشنگ حفظ میکنیم ولی فقط حفظ میکنیم!

از بچگی از همه اینا بدم میومد

دورمون پر گله..اشکال از نگاه ماست..گل های اطرافمون رو نمیبینیم...اونوقت چسبیدیم  به اون کاکتوسه

  




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، حواسمون هست؟!، دلنوشته، یادم باشد
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
نمی شود

 

سنگ در برکه می اندازدن و می پندارند

 با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب 

ماه را میشود از حافظه ی آب گرفت؟

خیال باطل

پ ن:

1.  هیچ شناختی روی شما ندارن! اما خیلی راحت در موردتون حرف میزنن... قضاوت میکنن...بدون اینکه واقعا بدونن.... واقعا بشناسن

زیاد دیدیم این آدم ها رو همون هایی که همه چی رو میدونن! در هر موردی اظهار نظر میکنن! تا میبینن سر یه موضویی از یه آدمی به خوبی یاد میشه فی الفور فتوا میدن که طرف قصد و غرضی داره حتما"

همونایی که دنیای هزار رنگشونو سیاه و سفید توصیف میکنند

همون آدمهایی که بی اندازه شبیه من و تو اند!

زود قضاوت نکنیم!

 

2. حالت خوب و نیست و بی حوصله ای

خستگی از سر و روت میباره

تو این هیری ویری خواهر کوچولوت( یا برادرت)  میاد تو اتاقت و شروع میکنه راه رفتن رو اعصاب تو.....

بهش میگی بره بیرون

با دست هولش میدی که زود تر از در بره بیرون...

حالا فک کن و یاد زلزله ای بیوفت که تازگی تو تبریز اومده.... به نظرت شب قبل از زلزله چند نفر همو هل دادن؟ چند نفر به هم ناسزا گفتن! صداشون رو برای هم بلند کردن؟ حالا که دیگه خواهرش نیست...برادرش ، مادرش، پدرش، همسرش نیست؛ ازکی عذر خواهی کنه؟

دیگه کی از هم عذر خواهی کنن؟

 مگه تا کی میدونیم هممون هستیم؟؟!

این دفه کسی رو هل ندیم!

 

هوراعیدتون مبارکهورا




کلمات کلیدی :تبریک، یادم باشد، حواسمون هست؟!، دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
شأن نزول

خدایا!

می دونی یه چیزا هست که هیچ وقت نتونستم عمیقا معناشو درک کنم 

نمیدونم کجای کارم اشکال داره

میدونی هر وقت به این آیه رسیدم 

 

((لا خوف علیهم و لا هم یحزنون))

مکث کردم و مبهو ت موندم

یعنی چی؟ مگه میشه یه نفر محزون نشه!

یعنی وقتی علی (ع) سرش رو توچاه میبرد و از درد هایش با عمق چاه میگفت محزون نبود؟

مگه میشه؟

    خدایا چه طور میشه؟ میشه جهل انسان ها رو دید و محزون نشد؟؟؟؟ 

 

 پ ن:

خداااا اجازه! من دلم بسته به زنجیر غمت 




کلمات کلیدی :دلنوشته، چند سطر با خدام، دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
توقع!

 

تمام غصه ها از جایی شروع میشوند که

 

                ترازو بر میداری و می افتی به جان دوست داشتنت.

 

           اندازه میگیری!

                    حساب و کتاب میکنی!

                                          مقایسه میکنی!

       

             وخدا نکند که حساب و کتابت برسد به آنجا که زیاد تر دوست داشته ای

 

که زیاد تر گذشته ای

            که زیاد تر بخشیده ای

                                به قدر یک ذره!

                                        حتی یک ثانیه!

 

درست از همانجاست که توقع شروع میشود...

                                                                                             

                     و توقع آغاز همه ی رنج هاییست که به نام عشق می بریم




کلمات کلیدی :حواسمون هست؟!، جملات قصار، دو کلمه حرف، copy
  نوشته شده توسط لیلا ع در جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
نیاز یا خواست!؟

 

 نیاز چیزیست که آن را برای بودن و گذران خویش میخواهیم اما یک خواسته یا میل چیزیست که امیدواریم مارا خوشحال کند ( گرچه اغلب هم نمیکند) این مثل آن است که بگوییم من یکآب نبات چوبی میخواهم یا من به اکسیژن احتیاج دارم!

 

خیلی از افراد موفق ولی غمگین به این نتیجه رسیده اند که چیزی را که به دنبال آن بوده اند، به دست آورده اند، اما این موضوع آنها را خوشحال نکرده...

 

همواره در زندگیمون به دنبال خواست هایی هستیم که امیدواریم ما را راضی کنه در حالی که  اصلا به اونا نیازی نداریم، در واقع به دنبال چیزی هستیم که شاید هرگز تاثیری بر شادی و حس کامیابیمان نداشته باشه...

 

چند روز پیش تو مترو با یکی از دوستام در باره ارزش گذاریمون روی مسائل مختلف

صحبت میکردیم... این که این ارزش گذاری ها چه قدر عجیبن... معمولا خواستار چیزی

هستیم که فکر میکنیم دیگران رو ازمون راضی میکنه

 

اسم اون خواست رو میزاریم عرف...ارزش... میشه واسمون یه مهم که اگه نرسیم بهش همه‌ی زندگیمون به هدر میره... در حالی که اگر خوب فکر کنیم میبینیم اصلا نیازی در بدست آوردنش نیست

 

این خواست ها بر اساس خواست دیگران شکل میگیرند ...بر اساس محبوبیت دوستیمون شکل میگیرن اما به قول دوستم: "هیچ وقت نمیتونیم همه رو راضی نگه داریم خواه یا ناخواه ...

                  پس این تلاش هم تلاش  عبث و بیهوده ایه!"

 

خدا کنه تو مسیر زندگیمون هیچ وقت اسیر این تلاش بیهوده نشیم چون عمرآدم بر نمیگرده!

امروز فقط یک بار برای من اتفاق میفته اگه بشه دیروز دیگه هیچ وقت دستم بهش نمیرسه...

 

امیدوارم قدر لحظه هامون رو بدونیم

   التماس دعا




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، روزانه، حواسمون هست؟!
  نوشته شده توسط لیلا ع در سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
یادم باشد 3

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

 

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد 

 

راهی نروم که بی راه باشد

 

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را....

 

یادم باشد

که روز و روزگار خوش است....

 

تنها

تنها دل ما دل نیست!

 

   آخرین خدا نگه دار- مرحوم ناصر عبداللهی

لینک دانلود

 




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، یادم باشد، دانلود
  نوشته شده توسط لیلا ع در جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
وای شمع!

 

 

رفت آن یار و ندید افسانه اش

آن که بودش سر پناه و خانه اش

شهد شیرین را ز شمع کردن جدا

حال او ماندست و آن پروانه اش....

 ل.ع

پ ن:

1. بعضی وقتا دیدی کلی حرف تو دلته! اونقدر زیادن که دیگه نمیدونی باید چی بگی!  دقیقا وضع و حال منه.... همه حرفا میمونه تو دلت! واسه همیشه! شاید هیچ وقت به زبون نیان! شاید یه روز فراموش شن...

2.این شعره از خودم بود

3. ای سفر کرده!!! غریبم!!!!!!! 




کلمات کلیدی :شعرام، دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
میدونی چرا؟؟

  

میدونید چرا سر خیابون پیاده میشن همدیگرو بکشن؟

 

 نه به خاطر اینکه ورود ممنوع اومده! نه!

 

چون داخل نگرانی هاشون زندگی میکنند.

 

جسمش پشت فرمونه

 

روحش در حال انتقام گیری از کل کائناته...

 




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
دیگران و بی خیال جواب خودتو چی میخوای بدی؟؟!!

 

 می دونی چرا بعضیا معتاد میشن؟متفکر

چون براشون مهم نیست جواب خودشون چی بدن!

بعضی ها دزدی میکنن!

چون براشون مهم نیست جواب خودشونو چی بدن!

بعضی ها مرتکب قتل میشن!

چون براشون مهم نیست جواب خودشونو چی بدن!

اما در مقابل

بعضی ها نوبل میگیرن

چون براشون مهمه جواب خودشونو چی بدن ...

 

 




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
خودمونیم بیاین یه کمی آدم باشیم

 

  تا حالا دقت کردین؟

در وحله ی اول  وقتی میشینی راجع به یه موضویی، با یه آدمی، منطقی حرف بزنی ؛

مرغش یه پا داره و

انگار نه انگار...

حالا هی دلیل بیار و با منطق باهاش حرف بزن

منطق منطق خودشه و توداری اشتباه میکنی

اما همین که صدات بره بالا

همین که دو تا ناسزا میگی

تا چوب رو برمیداریعصبانی

اونوقته که 

"حالا که خوب فک میکنم میبینم حق با شماست"

آخه این چه رسمیه؟؟!!!

به قول معروف زبون خوش سرمون نمیشه...

بزاریم درست باهامون رفتار شه

میدونم سخته ولی خودمونیم بیاین یه کمی آدم باشیم.

 




کلمات کلیدی :دلنوشته، دو کلمه حرف
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
اعتقاد

 

    دیروز یکی از بهترین دوستام داشت پای تلفن برم از اعتقاداتش میگفت

وقتی خوب گوش کردم دیدم که چه منطق عمیقی پشت اعتقاداتشه

آخرای صحبتمون پرسید ازم که آیا اعتقاداتش قدیمیه؟

من مکث کردم! خشکم زد! اونقدر محو حرفای قشنگش شده بودم که نمیتونستم

درست معنای سوالشو درک کنم!

قدیمی!؟ یعنی چی که اعتقاد یک نفر قدیمیه؟ مگه این همه منطق میتونه قدیمی

باشه!؟

مگه اون آدمی که داره الان با من حرف میزنه میتونه حرف های قدیمی داشته باشه؟

جواب دادم نه!!! واسه چی؟ اعتقاداتته! و قابل احترامه.

امروز داشتم به این موضوع فک میکردم که فرق اون تو اعتقاداتش با بقیه ی افرادی که

حرفاشونو شنیده بودم ، دقت  و مسئولیت شناسیه! که شاید امروزه خیلی نتونیم پیداش کنیم.




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، دلنوشته، روزانه
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
کاشکی...

 

ای کاش به جای این همه سوال و معمای هوش

یه آزمون هم برای سطح شعورآدم ها

وجود داشت

ای کاش ما آدما اونقدر که به محفوظاتمون تکیه میکردیم کمی هم برای فهیم بودن

ازرش قائل میشدیمافسوس




کلمات کلیدی :معمای هوش، دو کلمه حرف، دلنوشته، حواسمون هست؟!
  نوشته شده توسط لیلا ع در چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
مطالب پیشین
 


Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by ziaratgaherendan
Design By : wWw.Theme-Designer.Com