شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

زیارتگه رندان

برسر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود  

 

 


 
درباره :چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست/ سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست/سرم به دنیی عقبی فرو نمیآید/ تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست/در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست.... ......................................... .................................................................. وبلاگ شماره 1 زیارتگه رندان ziaratgaherendan.persianblog.ir .................................................................. وبلاگ شماره 2 عکس های من لحظه های من http://ziaratgaherendan- myphotos.persianblog.ir/ ....................................................... ........... . کپی برداری از تمامی مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع است .............................................................. پنهان شده ام! پشت شکلکی که میخندد :) .....................................................
پروفایل مدیر : لیلا ع

 

:: استخاره
:: جهنم افکار
:: بایگانی زندگی در متن
:: پر مرغان سعادت آبیست
:: شب های بی باران( بهار)
:: درجستوجوی معنی
:: تنها نوشته های یک دختر شاد
:: بخرش
:: جرعه ای شعر
:: آهی!گاهی
:: پاییز بارانی
:: تو را من چشم در راهم
:: بهاره رهنما
:: la mia vita
:: مکتب خونه
:: خانوم صفر و آقای یک
:: jasqwas
:: یک فنجان چای ( بهزاد منفرد)
:: وبلاگ تخصصی مهندس عمران
:: سعید فریادرس
:: دلکده ی دانشجویی
:: آری آغاز دوست داشتن است
:: چشم تو چشمه ی شرق
:: پرتال دز بیست
:: انجمن علمی مهندسی مکانیک
:: دنیای این روز های من
:: آموزشکده
:: Mechanic soft
:: پیانو( نیوشا جان)
:: زندگی امید موفقیت
:: GOD be with u dear
:: نقطه چین
:: شهر گرافیک
:: شبیه سازی, تحلیل و بهینه سازی مسائل دینامیکی
:: 'گالری
:: تک دختر
:: یک فنحان حرف دل
:: دوچشم پا برهنه
:: فـــــانـــ♥ــــوس
:: کتابنامه ی الکترونیک
:: میز آبی ( مریم عبدی)
:: دلداده
:: نا گفتنی های گفتنی
:: سکوت باران( مژگان صحرا گرد)
:: میچرخیم تا ببینیم
:: انجمن مهندسی خودرو
:: calientes es tu amor
:: اندیشه فولادوند
:: رمان
:: پندار شاد
:: شک های شبانه
:: پارس کلوپ
:: دیدگاه های یک مسافر ( طبیعت غریب)
:: جنس دوم( رنج زن)
:: چاوشی نیوز
:: گفتنی هایی که باید گفت

 

 

 



 
 


 

30. آره ناراحتم!

 

 

میدونی از چی ناراحتم؟

    نه از اینکه « چرا دستانم را بوییدی؟» ،نه!

             از اینکه از بوی گل دستانم گفتی گل چیده ام!!!!

       من مانده ام!!گریه

                    چرا یک بار هم فکر نکردی شاید گلی کاشته ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 




کلمات کلیدی :دلنوشته
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
دوبیت درد و دل1

 

 

خواهی تو بدانی زچه رو حیرانم؟

چه بگویم که بهاردگری خواهانم

غم فزون گشته و من بر سر آن پیمانم

که سر و جان بدهم در قدم جانانم

 

ل.عسکری- آذرماه 1390





کلمات کلیدی :شعرام
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
فقر یعنی چی؟1

 

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه

فقر اینه که 2 تا النگو توی دستت باشه و 2 تا دندون خراب توی دهنت

  فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده اتبهتر باشه

 فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در 1 ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادننیازی به شمارش نداشته باشی

 

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

 فقر اینه که ماشین 100 میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته

  فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما احتیاج مالی نداریم...







کلمات کلیدی :فقر، copy
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
اعتقاد

 

    دیروز یکی از بهترین دوستام داشت پای تلفن برم از اعتقاداتش میگفت

وقتی خوب گوش کردم دیدم که چه منطق عمیقی پشت اعتقاداتشه

آخرای صحبتمون پرسید ازم که آیا اعتقاداتش قدیمیه؟

من مکث کردم! خشکم زد! اونقدر محو حرفای قشنگش شده بودم که نمیتونستم

درست معنای سوالشو درک کنم!

قدیمی!؟ یعنی چی که اعتقاد یک نفر قدیمیه؟ مگه این همه منطق میتونه قدیمی

باشه!؟

مگه اون آدمی که داره الان با من حرف میزنه میتونه حرف های قدیمی داشته باشه؟

جواب دادم نه!!! واسه چی؟ اعتقاداتته! و قابل احترامه.

امروز داشتم به این موضوع فک میکردم که فرق اون تو اعتقاداتش با بقیه ی افرادی که

حرفاشونو شنیده بودم ، دقت  و مسئولیت شناسیه! که شاید امروزه خیلی نتونیم پیداش کنیم.




کلمات کلیدی :دو کلمه حرف، دلنوشته، روزانه
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
چرا؟

 

 

 

 

« برنده تنهاست »

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :برنده تنهاست
  نوشته شده توسط لیلا ع در جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
رنج او...

 

 

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی

می‌کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار




کلمات کلیدی :
  نوشته شده توسط لیلا ع در سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
تنهایی

 

میدونی تنهایی چیه؟

اینه که یه آفتابگردون باشی میون یه دشت شقایق

تمام لحظه هات پره

اما از چیزی که نیستی و نمیتونی باشی!!!




کلمات کلیدی :دلنوشته
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
بدون عنوان 2

 

 

 

بغض هایم مال تو

شانه هایت سهم من...

 





کلمات کلیدی :بدون عنوان، عاشقانه
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
یادم باشد 1

 

 یادم باشه کاری نکنم که به کسی بربخورد که چینی های شکسته را میتوان بند زد اما دل های شکسته را نه.

یادم باشد که اطرافیان همیشه در کنارم نخواهند بود پس تا هستند قدر وچودشان را بدانم و از حضورشان استفاده کنم.

یادم باشد که هیچ گاه از روی ظاهر درباره ی کسی قضاوت نکنم و به یاد داشته باشم که تنها خداوتد است که به حال بندگان خود آگاه است.

یادم باشد این منم که عامل خوشبختی  یا بدبختی خویشم و اگر روزی موضوعی مرا خنداند و یا غمگینم کرد  یادم باشد این منم که به این موضوع چنین قدرتی بخشیده ام.

یادم باشد هیچ گاه از کاه کوه نسازم و کوه ها را به اسرار کاه نبینم.

یادم باشد تنها هدیه ی بی منت عمر است پس قدر آن را بدانم.

یادم باشد که هیچ گاه حضور خدا را از یاد نبرم.




کلمات کلیدی :یادم باشد
  نوشته شده توسط لیلا ع در یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
به دیدارم بیا

 

 به دیدارم بیا، ای هم گناه

ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب بی گناهی ها
و من میمانم و بیداد بی خوابی
 
 در این ایوان سر پوشیده ی متروک
 شب افتادست و در تالاب من دیریست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها
 بیا امشب که بس تنها و تاریکم
  بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
 که میترسم تورا خورشید پندارند
 و می ترسم همه از خواب برخیزند
و میترسم که چشم از خواب بردارند
 نمی خواهم ببیند هیچ کس مارا 
 نمی خواهم بداند هیچ کس مارا
و نیلوفر که سر بر میکشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
 و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
 نمی خواهم بفهمانند بیدارند
    *          *          *
شب افتادست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و تالاب من دیریست در خوابند
 پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی
 بیا ای مهربان با من!
  بیا ای یاد مهتابی!





کلمات کلیدی :شعر
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
20.بهترین آهنگ های من

 

سلاملبخند

امیدوارم خوب  و سلامت باشید

صفحه ی " بهترین آهنگ های من" که به تازگی ایجادش کردم شامل گلچینی از

آهنگ های مورد علاقمه  که امیدوارم بشنوید و ازشون خوشتون بیادمژه

اگر نظری درمورد این صفحه داشتید میتونید تو این پست برام کامنت بزارید




کلمات کلیدی :
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
اعتماد!

 

 

کلا" مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید اینه 


- میتونم بهت اعتماد کنم ؟!

در تاریخ حتی یک مورد هم جواب منفی ثبت نشده!!!!

 





کلمات کلیدی :
  نوشته شده توسط لیلا ع در جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، این را بخوانید

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

به ادامه مطلب بروید




کلمات کلیدی :copy
.:: ادامه ی مطلب ::.
  نوشته شده توسط لیلا ع در جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
فراموشی

 

 

گاهی وقتا فراموشی یه درده! یه درده بزرگ

اما درمقابلش گاهی هم یه مرهمه! برای دردای بزرگ

و من نمیدونم باید آرزو کنم که برامون یه درد باشه یا یه مرهم؟

 

 




کلمات کلیدی :درد یا مرهم
  نوشته شده توسط لیلا ع در پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
آخخخخخخ!!!

 

 




کلمات کلیدی :
  نوشته شده توسط لیلا ع در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
گریه

 

 

وای خدا! گاهی اوقات دلم میخواد بشینم جای تو زار زار

گریه کنم!

 

 

 

  




کلمات کلیدی :دلنوشته
  نوشته شده توسط لیلا ع در سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
اصالت حرکت مستقل از نتیجه است

 قابل تامله 

وقت داشتید بخونید

 

در سال 1968 مسابقات المپیک در شهر مکزیکوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یکی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود.دوی ماراتن در تمام المپیکها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیک. این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره جهان پخش میشود. 




کلمات کلیدی :
.:: ادامه ی مطلب ::.
  نوشته شده توسط لیلا ع در سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
این درد مرا سخت می آزارد
 
من نمی دانم 
- و همین درد مرا سخت می آزارد -
که چرا انسان،
این دانا،
این پیغمبر، 
در تکاپوهایش،
- چیزی از معجزه آن سو تر - !
ره نبرده ست به اعجاز محبت،
چه دلیلی دارد ؟

چه دلیلی دارد،
که هنوز،
مهربانی را نشناخته است ؟
و نمی داند در یک لبخند،
چه شگفتی هایی پنهان است !

من برآنم که درین دنیا 
خوب بودن، به خدا، سهل ترین کار است !
و نمی دانم،
که چرا انسان،
تا این حد،
با خوبی بیگانه ست 
و همین درد مرا سخت می آزارد 

"فریدون مشیری"




کلمات کلیدی :شعر
  نوشته شده توسط لیلا ع در سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
حرف هایی برای نگفتن

بعضی اوقات دلت پر حرفه

پر حرفای نگفته 

اما هر کاری میکنی نمیتونی به زبون بیاریش

انگار تا میای حرفی بزنی یکی میاد و محکم جلوی دهنتو میگیره!

انگاری این حرفا نمیخوان گفنه شنافسوس

انگار این حرفایی که میتونی توتنهاییت فقط واسه خدا ازشون بگی، فقط واسه خودشن!

 

« و حرف هاییست برای نگفتن

حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند       دکتر شریعتی »

 

آره  بعضی حرفا واسه نگفتنن  که وقتی تو دلت زیادی سنگینی میکنن فقط میتونی بگی

«ای  خدااا!»

به قول یکی از دوستان

 

         فقط خودت میتونی بشماری از این که سرم به سمت آسمونت

بالاست چنتا به خودم میبالم

 




کلمات کلیدی :دلنوشته، چند سطر با خدام
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
یکی نیست

 

 

آن شرلی هم نشدیم یکی ازمون بپرسه

آنه تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت...؟

 




کلمات کلیدی :جملات قصار، دلنوشته
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
10.حواسمون هست؟1

  

 اینو یه جا دیدیم حیفم اومد نزارمش

  

مدت هاست مجازی میخندیمخنده

مجازی شادیم....!!!لبخند

مجازی عاشق میشویمقلب

مجازی همدیگه رو دلداری میدیم...!!!

اما واقعی تنهاییم

واقعی درد میکشیم

و واقعی از عشق های مجازی لطمه میبینیم

 

 




کلمات کلیدی :حواسمون هست؟!، copy
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
بدون عنوان...

 

 

 

بدون تو رفتم!

به دنبال معنا

اما حالا  بدون تو

چه قدر دنیا برام بی معناست

 

 




کلمات کلیدی :دلنوشته، بدون عنوان
  نوشته شده توسط لیلا ع در چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
یخچال!!!
 
 
وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی!
داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی!

وقتی نمیدونی چته! میری در یخچال و وا میکنی
 
آخه موجود اینقدر سنگ صبور!
اینقدر محرم؟ اینقدر با حوصله!

من آخر با یخچال ازدواج میکنم
مژه  
 
 






کلمات کلیدی :طنز
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
دلم تنگ شده

 

دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز

برای پاک‌کن های جوهری و تراش های فلزی

برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی پایین تخته

برای سر صف ایستادن ها

برای مبصر شدن ، برای خوبها و بدها

برای ترس از سوال معلم

کارت صد آفرین

بیست توی دفتر با خودکار قرمز

جاکتابی زیر میزها ، جا گذاشتن کتاب و دفتر

برای لیوان‌های آبی که تا میشدن

برای دعا کردن برای نیومدن معلم

برای اردو رفتن

برای روزنامه دیواری درست کردن

برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بوددل شکسته

 برای کارنامه…. نمره انضباط

دلم برای خودم!

 دلم برای دغدغه و آرزو های کوچیکم

دلم برای صمیمیت سیال کودکیم تنگ شده....




کلمات کلیدی :دلنوشته، copy
  نوشته شده توسط لیلا ع در دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
دیروز روز بزرگداشت سعدی بود...

 

 برای من تو زندگی شعر یعنی  همه چیزایی که حاصل زندگی یه آدمه ... 

    دیروز روز بزرگ داشت سعدی بود

                               من عاشق این شعرشم  


  

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ی مارا

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد 

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان

نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل

بباید چاره ای کردن کنون آن ناشکیبا را

مرا سودای بت رویان نبودی پیش از این در سر

ولیکن تا تورا دیدم گزیدم راه سودا را

مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی شما قدری ندارد دین و دنیا را

چنان مشتاقم ای دلبر_ به دیدارت، که از دوری

برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را

بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت

که در عالم نمی داند کسی احوال فردا را

سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی

ولی بیمار استغنا چه داند ذوق حلوارا؟

 




کلمات کلیدی :شعر، سعدی
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
ذهن گرفتار!!!
  نوشته شده توسط لیلا ع در شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
امان از شر زبان مردم

شیخ بهایی میگوید

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :

اگر بسیار کار کند، می گویند احمق است

اگر کم کار کند، می گویند تنبل است

اگر بخشش کند، می گویند افراط می کند

اگر جمعگرا باشد، می گویند بخیل است

اگر ساکت و خاموش باشد، می گویند لال است

اگر زبان آوری کند، می گویند وراج و پر گوست

اگر روزه بر آورد و شب ها نماز بخواند، می گویند ریا کار است

و اگر نکند می گویند کافر است و بی دین!!

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد

وجز از خداوند نباید از کسی ترسید

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید؛

مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود.


زبان




کلمات کلیدی :جملات قصار
  نوشته شده توسط لیلا ع در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
آوای برنادت
سلام ؛ فیلم آوای برنادت رو دیدید؟ من که ندیدمش؛ اما از کسی داستانش رو شنیدم
توی اون فیلم روح حضرت مریم کنار یک تخته سنگ به دیدن برنادت می‌اومد ، وقتی برنادت موصوع رو به اطرافیانش گفت یه عده فکر کردن دیوانه شده، یه عده گفتن کافره باید کشته بشه، یه عده گفتن شیطون رفته تو جلدش و شروع کردن به آزار و اذیت برنادت...
یه روز که حضرت مریم به دیدن برنادت اومد بهش یک نقطه ای رو نشون داد و کفت اگه این جا رو بکنی از اینجا یه چشمه می‌جوشه، برنادت رفت و مردم رو خبر کرد و مردم شروع کردن به کندن ... 
  بعد کلی بدبختی بلاخره آب از اون نقطه جوشید؛ حالا اگه برنادت از اون آب به کسی میداد اون فرد شفا پیدا می‌کرد. 
برنادت عزبز شد . برده شد به یه کلیسا تا تعلیم ببینه؛ توی اون کلیسا راحبه‌ای بود که از برنادت ما خیلی خوشش نمی اومد یه رور اون راحبه رفت پیش برنادت و شروع کرد به درد دل که من یه عمر تو ِ این دیر زحمت کشیدم سختی کشیدم رو سنگ خوابیدم و... چرا حضرت مریم به دیدن تو اومد؟ چرا به دیدن من نمیاد اصلا تو مشکلت چیه؟ 
برنادت یه کم فکر کرد و گفت نمی‌دونم مگه باید حتما مشکلی داشته باشم؟ نمیدونم! به لحظه صبر کن! آهان من کف پام میخچه داره شاید به خاطر این باشه من در هر گامی که برداشتم رنج کشیدم
اینجای داستان کسی که داشت داستان رو تعریف می‌کرد گفت: «می‌بینی چه قدر فاصله تا مقصد کوتاهه! » 
                                 شاید مقصد یه جایی همین جاها باشه...
 



کلمات کلیدی :داستان
  نوشته شده توسط لیلا ع در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 
 
مطالب پیشین
 


Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by ziaratgaherendan
Design By : wWw.Theme-Designer.Com